- صفحه اصلی
- مجله شهر
۲۸ تیر ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۲کد مطلب: 83421
جراحی آسیبهای اجتماعی در قلب ترمینال مسافربری/در لب مرز پایتخت چه خبر است؟

ترمینال غرب تهران، فراتر از یک نقطه مسافربری، به مرزی برای پیشگیری از آسیبها و بحرانهای اجتماعی تبدیل شده است. در این محل، جایی که آسیبهای فردی با ترافیک شهری تلاقی میکنند، تیم مددکاری شهرداری، نقش یک «غریقنجات اجتماعی» را ایفا کرده است.
به گزارش خبرنگار شهر، ترمینال غرب تهران در میدان آزادی، این دالان بیوقفه که در داغی آخرین روزهای تیرماه ۱۴۰۵، گویی زیر گدازههای خورشید نفس میکشد، تنها یک ترمینال نیست، اینجا نبض پرشتاب و گاه دردمند پایتخت است. جایی که هر ساعت، اتوبوسی میآید تا خاطرهای تازه به این کلانشهر تزریق کند و اتوبوسی دیگر مسافرانش را به مقصد شهرهای دیگر که اغلب استان های غرب و شمال کشور است، میبرد. در میان هیاهوی این رفتوآمدهای بیامان، جایی که چمدانها سنگینی بار زندگی را بر دوش میکشند و عرق جبین مسافران در گرمای تابستان میدرخشد، نقطهای وجود دارد که زمان در آن برای لحظهای در طبقه دوم ترمینال ۴ میایستد.
وارد شدن به دفتر «مرکز فوریتهای خدمات اجتماعی» در این همهمه، شبیه به پا گذاشتن به ساحلی آرام در میانه یک طوفان است. اینجا، در اتاق خانم «پریسا افکار»، خبری از بوقهای ممتد و دویدنهای بیحاصل نیست. خانم افکار، روانشناس و خیر است و کارهای ویژهای برای برخی مسافران در این ترمینال طی همکاری با سازمان رفاه، خدمات و مشارکتهای اجتماعی شهرداری تهران انجام داده است.جراحی آسیبهای اجتماعی در قلب ترمینال مسافربری/در لب مرز پایتخت چه خبر است؟

ترمینال غرب تهران، فراتر از یک نقطه مسافربری، به مرزی برای پیشگیری از آسیبها و بحرانهای اجتماعی تبدیل شده است. در این محل، جایی که آسیبهای فردی با ترافیک شهری تلاقی میکنند، تیم مددکاری شهرداری، نقش یک «غریقنجات اجتماعی» را ایفا کرده است.
به گزارش خبرنگار شهر، ترمینال غرب تهران در میدان آزادی، این دالان بیوقفه که در داغی آخرین روزهای تیرماه ۱۴۰۵، گویی زیر گدازههای خورشید نفس میکشد، تنها یک ترمینال نیست، اینجا نبض پرشتاب و گاه دردمند پایتخت است. جایی که هر ساعت، اتوبوسی میآید تا خاطرهای تازه به این کلانشهر تزریق کند و اتوبوسی دیگر مسافرانش را به مقصد شهرهای دیگر که اغلب استان های غرب و شمال کشور است، میبرد. در میان هیاهوی این رفتوآمدهای بیامان، جایی که چمدانها سنگینی بار زندگی را بر دوش میکشند و عرق جبین مسافران در گرمای تابستان میدرخشد، نقطهای وجود دارد که زمان در آن برای لحظهای در طبقه دوم ترمینال ۴ میایستد.
وارد شدن به دفتر «مرکز فوریتهای خدمات اجتماعی» در این همهمه، شبیه به پا گذاشتن به ساحلی آرام در میانه یک طوفان است. اینجا، در اتاق خانم «پریسا افکار»، خبری از بوقهای ممتد و دویدنهای بیحاصل نیست. خانم افکار، روانشناس و خیر است و کارهای ویژهای برای برخی مسافران در این ترمینال طی همکاری با سازمان رفاه، خدمات و مشارکتهای اجتماعی شهرداری تهران انجام داده است.

او با آن نگاه نافذ و آرامشی که در کلامش موج میزند، نه تنها یک روانشناس، بلکه سنگربانی در خط مقدم آسیبهای اجتماعی است. او و ۵ مددکار همدوشش، در گوشهای از این هزارتوی شهری، «امید» را توزیع میکنند.
فضا، ساده اما گرم است. وقتی کسی، با هر تبار و دردی، از این در عبور میکند، پیش از هر پرسش اداری یا واکاوی روانشناختی، با یک کیک، شربت و یک لیوان آب خنک پذیرایی میشود. این نخستین کنش آنهاست برای بازگردان کرامت انسانی به کسی که شاید ساعتها یا روزهاست فراموش شده است.
مرکز فوریتهای خدمات اجتماعی در ترمینال غرب، فراتر از یک دفتر اداری، «اتاق انتظار انسانیت» است. در قلب این کلانشهر که سرعت، حرف اول را میزند، خانم افکار و تیم مددکارانش، ترمز سقوط آدمهایی را میکشند که از قطار زندگی به حاشیه پرت شدهاند.
دیدگاه خود را بنویسید