آمریکا بار دیگر با همان خطایی روبه‌رو شده است که سال‌ها سعی داشت از آن فرار کند؛ ورود به یک تنش پرهزینه در خلیج فارس، بدون آنکه بتواند تبعات اقتصادی آن را مهار کند.


در ظاهر، هنوز خبری از انفجار مهارنشدنی قیمت نفت نیست، اما پشت این آرامش شکننده، یک واقعیت سخت در حال شکل‌گیری است، هرمز برای واشینگتن فقط یک پرونده امنیتی نمانده و حالا به یک بحران اقتصادی با اثر مستقیم بر بازار انرژی، تورم و هزینه زندگی در آمریکا تبدیل شده است.


بازار نفت در روزهای اخیر رفتاری دوگانه از خود نشان داده است؛ از یک سو، اختلالی در حد حذف روزانه 11.1 میلیون بشکه از عرضه جهانی رخ داده است؛ رقمی که نزدیک به 10 درصد مصرف روزانه جهان را در بر می‌گیرد و در شرایط عادی باید بازار را به‌شدت به هم می‌ریخت.


از سوی دیگر، ضعف تقاضا به‌ویژه در چین و بخشی از اقتصادهای آسیایی باعث شده است این شوک، فعلاً به‌شکل یک پرش انفجاری در قیمت‌ها تخلیه نشود، همین تناقض، بازار را در وضعیتی نگه داشته است که نه می‌توان آن را آرام دانست و نه می‌توان از کنار آن ساده گذشت.


بازار فیزیکی زودتر از همه خطر را دید


آنچه بیش از هر چیز عمق بحران را نشان می‌دهد، رفتار بازار فیزیکی نفت است. قیمت محموله‌های واقعی برنت به 105.6 دلار رسیده است و این یعنی نفتی که باید همین حالا تحویل شود، از نفت روی کاغذ گران‌تر و کمیاب‌تر شده است، تقویت بکواردیشن نیز دقیقاً همین پیام را می‌دهد؛ بازار با کمبود عرضه فوری روبه‌روست و حاضر است برای دسترسی سریع‌تر، پول بیشتری بپردازد،


این همان نقطه‌ای است که تحلیل‌های خوش‌بینانه را زیر سؤال می‌برد. ممکن است نمودارهای عمومی هنوز از یک جهش هیجانی خبر ندهند، اما بازار واقعی نفت دارد هشدار می‌دهد که بحران از مرحله تهدید عبور کرده و وارد فاز فشار عملیاتی شده است.


واشینگتن با مخزن نیمه‌خالی وارد بحران شد


مشکل فقط به بازار جهانی محدود نمی‌شود، آمریکا در حالی وارد این جنگ شده است که ذخایر استراتژیک نفتش در ضعیف‌ترین وضعیت چند دهه اخیر قرار دارد، موجودی ذخایر استراتژیک این کشور به 311.5 میلیون بشکه رسیده است؛ پایین‌ترین سطح از سال 1983 تاکنون، این عدد برای واشینگتن فقط یک شاخص آماری نیست، بلکه نشانه فرسایش مهم‌ترین ابزار مهار شوک‌های انرژی است.